از جمادي مردم و نامي شدم وز نما مردم ز حيوان سر زدم
مردم از حيواني و آدم شدم پس چه ترسم كي ز مردن كم شوم
بار ديگر بميرم از بشر تا بر آرم از ملاپك بال و پر
از ملك هم بايدم جستن ز جو كل شيپي هالك الا وجهه
بار ديگر از ملك پران شوم آنچه آن در وهم نايد آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون گويدم انا اليه راجعون
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388 و ساعت
0 قبل از ظهر |
عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار
عــذرم پــذیـر و جـرم بـه ذیـل کــرم بـپـــوش
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
12 بعد از ظهر |
دین بدون علم کور است و علم بدون دین لنگ است
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
10 قبل از ظهر |
زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است،
نه در کنار هم بودن
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
9 قبل از ظهر |
آدم موفق تو زندگیش
بین مشکلات برای خودش فرصت پیدا میکنه
اما آدم ناموفق
بین فرصتها برای خودش مشکل پیدا می کنه
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
9 قبل از ظهر |
يك ضرب المثل روسى مىگويد: تاسف بر گذشته، دويدن به دنبال باد است
سعدى نيز چه زيبا مىسرايد:
مرد خردمند هنرپیشه را عمر دو بایست در این روزگار
تا به یکی تجربه آموختن با دگری تجربه بردن به کار
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
9 قبل از ظهر |
نه هر که سرنتراشد قلندری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد وتند نشست کلاهداری و آیًین سروری داند
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 و ساعت
3 قبل از ظهر |
پی خوشبختی همش صبح تا شب دویدم من
حتی یک آشنا
یک آشنا ندیدم من
بگو آخر این سفر میرسم کجا
تو منو تنها نذار
ای خدا
خدا
آسمون اینجا خاکستریه
قصه هاش قصه ی دیو و پریه
آدما وقتی واسه هم ندارن
اینجا معلوم نمیشه کی به کیه
توی این شهر شلوغ یه آشنا کنارم نیست
حتی یه سرپناه واسه قلبه بیقرارم نیست
نمیتونم باشم از غصّه ها جدا
تو منو تنها نذار
ای خدا
خدا
کی میدونه آخر قصه چیه
قصّه چیه
تو منو تنها نذار
ای خدا
خدا
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
7 قبل از ظهر |
نسازد خانه اهل تمیز بر روی پل
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
5 قبل از ظهر |
چو منعم كند سفله را، روزگار نهد بر دل تنگ درويش، بار چو بام بلندش بود خودپرست كند بول و خاشاك بر بام پست
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
5 قبل از ظهر |
هر جا آش کچلک فراش
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در شنبه شانزدهم آبان 1388 و ساعت
1 قبل از ظهر |
!پروردگارا
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
.مطابق میل من رفتار کنند
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
4 بعد از ظهر |

مثبت انديشي
نوجوانان عزيز وب لاگ نوجوانان كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شدههستند به عبارت ساده آن چه مي گويم فكري استكه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها دارايامواجي نيرومند هستند كه به زندگي مانشكل مي دهند. ما مي توانيم با استفاده از كلمه ها و اصطلاحهاي مثبت ،انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم.
براي مثال ما مي تونيم از جايگزين هاي زير در صحبت هايمون استفاده كنيم :
به جايپدرم درآمد؛بگوييم : خيلي راحتنبود
به جايخسته نباشيد؛بگوييم : خدا قوت
به جايدستت درد نكنه؛ بگوييم : ممنون ازمحبتت، سلامت باشي
به جايببخشيد مزاحمتونشدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيدمتشكرم
به جايگرفتارم؛بگوييم : در فرصتمناسب با شما خواهم بود
به جايدروغ نگو؛بگوييم : راست مي گي؟راستي؟
به جايخدا بد نده؛بگوييم : خدا سلامتيبده
به جايقابل نداره؛بگوييم : هديه براي شما
به جايشكست خورده؛بگوييم : با تجربه
به جايفقير هستم؛بگوييم : ثروت كمي دارم
به جايبد نيستم؛بگوييم : خوب هستم
به جايبدرد من نميخورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جايمشكل دارم؛بگوييم : مسئله دارم
به جايجانم به لبمرسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جايفراموش نكني؛بگوييم : يادت باشه
به جايمن مريض و غمگيننيستم؛بگوييم : من سالم و با نشاطهستم
به جايغم آخرت باشد؛بگوييم : شما را درشادي ها ببينم
به جاي جملاتي از جمله “چقدر چاق شدي؟“، “چقدر لاغر شدي؟“، “چقدر خستهبه نظر ميآيي؟“، “چرا موهات را اين قدر كوتاهكردي؟“، “چرا ريشت را بلند كردي؟“، “چراتوهمي؟“، “چرا رنگت پريده؟“، “چرا تلفننكردي؟“، “چرا حال مرا نپرسيدي؟” و …. بگوييم ” :سلام به روي ماهت“،“چقدر خوشحال شدم تو را ديدم“، ” هميشه در قلب من هستي” و…
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
4 بعد از ظهر |
ıuɐpzɐʎ uɐɯɐs
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت
11 قبل از ظهر |
من اگر بد كنم تو را بنده هاي خوب بسيار است...
اما تو اگر مدارا نكني...
من را خداي ديگر كجاست...
+ نوشته شده توسط فردی از دیار یار رانده شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 و ساعت
8 قبل از ظهر |